عشق را بسيار جستهام.
اشكهاي تلخ جدايي و پشيماني ريختهام تا عشق را بشناسم.
همهچيز، تمام دلبستگيها و توهمات زندگي را به دور افكندم، تا سرانجام دانستم كه شيداي عشق خدا هستم. آنگاه عشق را از همهی قلبهاي صادق نوشيدم و آن يگانه عاشق هستي، آن يگانه عطري را كه شكوفههاي عشق را معطر ميكند، در گلزار هستي بوئيدم.
بسياري از مردم ميپرسند، چرا عشق از قلبي به قلب ديگر ميگريزد و چنين متزلزل و ناپايدار است.
اما خردمندان ميدانند كه تزلزل در عشق راه ندارد.
بلكه عشق حقيقي در جستوجوي خداي يگانه كه به صور مختلف در خلقت حضور دارد، ميباشد.
خداوند، عشق محض است، اما براي تجربه كردن ما انسانها عشق خود را به عشق، عاشق و معشوق تقسيم كرده است.
ادامه...