پانويس اكثر كتاب‌ها نخوانده رها مي‌شوند،‌ مگر پانويس طومار سرنوشت انسان‌ها. رد پاي اعمالت را در پيشاني‌‌ات مي‌بيني؟   دعوت توانمندي‌هاي شماست به ميدان فرصت بي‌نظير زندگي‌. در اين فرصت اگر مي‌تواني دست ديگران را نيز بگير. از خبرهاي شنيدني تا اسرار ناديدني... گزيده‌هايي كوتاه و ماندني از هر كسي كه بزرگ انديشيد.  نقل كوتاهي از آموزه‌هاي زندگي  از خدا گفتن و از خدا شنيدن   در اين حوالي چيز ديگري هم هست به غير از همه چيز... شده تا حالا آرزو كرده باشي كاش آدرس ايميل خدا را مي‌داشتي؟  از اين صندوق‌خونه تا صندوق‌خونه‌ي قلبت يه راه مخفيه...   اگر فقط  همين امروز مال تو بود... تعليم‌هاي مشترك از زبان‌هاي مختلف ... و تا جايي رسيد كه ديگر رد پايي نيست. زندگي از اين نقطه آغاز مي‌شود. پله پله هر روز گامي در روح خود بالا برو. هر پله‌اي برايت پيامي دارد دنبال كن و در آسمان هستي‌ات پرواز كن. بدان كه دانه‌هايي در روح تو كاشته شده كه اگر برويند كوير روح‌ات بهشت‌ مي‌شود. ا.م.ر كسي در اعماق وجودت پنهان است و در انتظار آشكاري...
 
 
 

   
نگین
کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود

و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد

زني در حال عبور او را ديد .
او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد
و گفت: مواظب خودت باش
کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟
زن لبخند زد و پاسخ داد:نه
"من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم "

کودک گفت:مي دانستم" با او نسبت داريد


رضا_messe_pichak_doret_mipicham
ستاره ها هم زیبایند هم خوش نوا می خواهی صدایشان را بشنوی ؟ به ضربان قلبت گوش بسپار می شنوی؟ هر چشمک ستاره با تپش قلبت هماهنگ است و نوایی عاشقانه سر داده ؛ ستاره نورش را از خورشید می گیرد و هنگامی که چهره ات را بنورش زیباتر می کند گویی گرمای خورشید را در رگهایت می فشاند ؛ آری دل و جانم به ستاره زنده و امیدوار است اگر چه جز نور سفید و چشمک زیبایش نصیبی برایم نیست ؛ ستاره ام را دوست دارم چون همنشین ماه و وامدار خورشید است ؛ ستاره ام را دوست دارم که آسمانی است ؛ ستاره ام را دوست دارم که چشم آسمان و نور چشمان زمینی من است ؛ آری ستاره ام را دوست دارم

قابلی نا قابل تر از جانم نداشتم

باید جان را فدا میکردم

دیدن خورشید ارزش جانسپاری داشت

با خود زمزمه کنان یادی از ستاره ی زیبایم کردم

ستاره یی که دل از وصالش ناکام بود

چشمه چشمم از دیدارش به جوش آمده بود

و خاطرم از کوتاه دستی ام آزرده

مناجات به اوج می رسید

قربانی قابلی آوردند تا باز هم من بمانم

من خلیل نبودم اما او را سخت دوست داشتم

به مهر او باید ماندنی می شدم

قربانی قبول و حاجتم روا شده بود

نشانی ستاره بر ملا گشت

منزلگاه ماه دست یافتنی شد

و ندا رسید که خورشید طلوع خواهد کرد

خوابم تعبیر شده بود

نجوایم بی جواب نمانده بود

اما دلم بر سر این چند راهی سخت در مانده بود

ستاره ام را در آغوش کشم تا شاد باشم ؟

پای در منزلگاه ماه نهم و شب سردم را همنشین اش شوم ؟

و یا غمگین و حیران در انتظار طلوع خورشید بمانم ؟!

با این اندیشه در سی و دومین زمستان عمر عاشقانه ام پای نهادم

سرمای سختی از راه رسید بود

شبها بسیار بلند و تاریک بود

و خوابها سنگین تر از همیشه بر جان زمینی ها افتاده بود

کمی لرزیدم

تنم بود یا دلم نمی دانم

کمی هم به خود آمده بودم

یاد ستاره ام افتادم

ستاره ی خوش اقبال من !!!

اگر چه در برم نبود و حتی نمی دیدمش

اما باید راز دلم را برایش می گفتم

با توام ای ستاره ی زیبای من !

تو در آسمان هفتمی و من از زمین با تو سخن می گویم

می خواهم برایت از رازهایم بگویم

هیچ میدانی از وقتی تو را شناختم راه آسمان به سویم باز باز گشته است

آسمانی ها همین که می دانند تو ستاره ی منی محرم رازم شده اند

دیگر دلم فقط برای آسمان تنگ می شود

و گاه گاهی به سادگی و آرامی سری به آسمان میزنم

هیچ می دانی ؟!

پس از نور خورشید و طیف زیبای ماه جانم از پرتو افشانی تو پر گشته است

اگر اینگونه آسمان دلم را روشن نکرده بودی از امروز تا فردا نا امید بودم

گرچه برای پیدا کردنت امید را از دیروز تا به امروز همراه دل کرده ام

سخنهای ناگفته بسیار است که باید با تو بگویم

اما وعده ی ما فجر صادق پیش از آنکه مردمان از خواب بیدار شوند

راستی ! از ستاره یی شنیدم چند روزی کهکشان ما را ترک گفته یی

او می گفت کهکشان شما دور ترها و کمی سرد و تاریک است

او می گفت دلت می خواهد به کهکشان ما بیایی

او می گفت دلت می خواهد روزها در زمین ما و شبها در آسمان ما باشی

او می گفت شبهایی که ماه میهمان زمین ماست تو هم آسمانی می شوی

و او می گفت دلت برایم سخت تنگ شده است

اما ...

اما حرفها باشد برای فردا

عاشقانه بر مدار خویش در آن کهکشان دور دست بگرد که صبح نزدیک است

عاشقانه در آسمان دلم بدرخش که بی نور تو تاریک خواهد شد

و بدان نشانی ات را بر دلم حک کردم برای فردا

فردایی که زودتر از سپری شدن دیروز خواهد آمد

تا فردا ...

ای کاش ستاره ی من از آسمان هفتم عشق دلنوشته ام را می خواند و لبخندی می زد و شاید گریه میکرد ...


سایه
خدایا خودت میدانی که چقدر تنهایم.. میدانی که چه دست و پایی در این آشفته روزهای زندگی ام میزنم.. حتی گاهی خودت میدانی که به آخر میرسم..

اما.. باز یاد تو.. بزرگیت.. بخشایندگیت.. یادم می آید.. اینکه بندگانت را به صبر پاداش دادی.. یادم می آید حتی اگر تنهای تنها باشم بازم هم تو هستی.. امید در دلم زنده میشود..

فقط مهربانم.. کمک کن همیشه از درگاه خودت کمک بخواهم و نه دیگری.. کمک کن اشکهایم را فقط در پیشگاه مقدس خودت بریزم نه دیگری..
کمک کن.. و قلبم را مالامال از عشق خودت کن.. تا به عشق دیگری نیاز نباشد...

دوستت دارم خالق زمین و کهکشانها...


نینا همون نگین 13 ساله
خدا جون سلام خدا جون یعنی این همه ادم که رو زمینن قبلا فرشته بودن و بال هایشان رو ب تو قرض دادن و اومدن که باز برگردن و تو رو یادشون رفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدا جون خیلی خیلی دوستت دارم*خدا جون تو به من نشاط می بخشی وقتی باهات صحبت میکنم بعلاوه ی امید و ارامش. تو بهترینی تو از همه به من نزدیک تری تو افریدگار منی واقعا دوستت دارم خداوندا خدا یا ای افریدگار قران در ماه رمضان دوستت دارم ای صاحب جهان وکهکشانها دوستت دارم ای بهترین دوستت دارم.I love you Ich liebe dich راستی من که داشتم نامه های بقیه رو میخوندم دیدم که رزیتا غ پرسیده که ایا خدا شوخی رو دوست نداره؟ جواب من اینه که هر جور خدا رو فکر کنی تو ذهنت خدا برات همونجوریه فکر میکنی فکر کنی اهل شوخی هست یا نیست. خدا مهربون به نظر من شوخ هم هست پس این اتفاق های خنده دار تو زنگیمون چیه؟؟؟ I love you my nice god Ich liebe dich miene god این یکی آ لمانیه
به امید خدا و به سوی ارزوها ******


نگین. 12 ساله
خدا جون سلااااام. شطوری؟ من خیلی باهات راحت صحبت می کنم، خدا جون من از این چیز خیلی ناراحتم که بعضی ها فقط تو غمها تو رو می خوان، تو گریه ها. فقط وقتی ناراحتن باهات صحبت می کنن، وقتی شادن انگار نه انگار. خداجون من خوشم نمی یاد که همش تو غمها باهات صحبت کنم. تو نشاط بخشی. خدا جون قسم می خورم؛ واقعاً تو هیچ وقت منو ناامید نکردی و می دونم که نخواهی کرد. وقتی تو نزدیکترین کس به منی و خودت گفتی که از رگ گردن به من نزدیکتری! فکر کن....
خدا جون آرزوم که یادته، به سوی آرزوها و به امید تو.




کلسا. 8 ساله
به نام خداوند
خدایا! از تو می خوام که تمام مریضان را شفا بدی. خدایا! از تو می خوام مادر و پدر و مادربزرگهام و پدربزرگام رو برام نگه داری. خدایا! خیلی خیلی دوستت دارم. خدای مهربون، من خیلی وقت است که دوست دارم بدونم که تو از نوری یا از یه چیز دیگه. خدایا من دوست دارم که به بهشت بیام و فرشته های شما را از نزدیک ببینم.


نیوشا
... من هنوز در انتظار کشف کردن و فهمیدنم و هر چه بیشتر می گذرد می فهمم که چقدر نادانم و حقیر، برای فهمیدن تو. انتظار همیشه با نگرانی و امید برایم همراه است. خیلی باید منتظر بود و صبر کرد. اما خدایا توان انتظار کشیدن را به من عطا کن و کمکم کن. کمکم کن و طاقت صبر کردن را به من عطا کن. کمکم کن، تنهایم نگذار و رهایم نکن. بگذار با تو باشم و با تو بمانم.

رزيتا غ.
سلام. شايد سنم براي اظهار نظر در سايت شما زياد نباشد اما يك سؤال داشتم كه نمي‌دانم جوابش را چه كسي بلد است شايد شما بتوانيد به من جواب بدهيد. آيا خدا هم مي‌خندد و شادي مي‌كند يا همش از دست ما ناراحت است و دلش مي‌خواهد زودتر انتقامش را از ما بگيرد؟ من هميشه دوست داشتم با خدا بخندم ولي همه آدم را از خدا مي‌ترسانند يا در باره‌اش خيلي خيلي جدي حرف مي‌زنند. يعني خدا با شوخي و خنده مخالف است؟

يه دوست
بذا بگم كه چقدر جاي همچين سايتي توي اينترنت خالي بود.
دمتون گرم . آدم دلش نمي‌خواد از اين حوالي دور بشه.
فيض و بركت الهي همراه‌تان باد.


سينا
وقتي با ديد محبت به اطرافم مي‌نگرم،‌ همه چي حقيقتاً رويايي مي‌شود و ناخودآگاه مي‌گم خدايا شكرت

ويدا سعيدي
دنيا آنقدر بزرگه كه تا وقتي كوچولويي‌ات رو درك نكني رشد نمي‌كني.

يحيي
آن‌طوري كه انتظارش را داشتم متوجه‌اش نشدم ولي معجزه برايم رخ داده بود. اين شد كه از پيش مسير خواسته‌هامو تا رسيدن به هدف قضاوت نكردم.

بيتا بهادر
سلام. در به در و خونه به خونه دنبال یک چیزی غیر از آنچه در سایت‌های مختلف تجربه کردم ، هستم از همه کس و همه چیز نا امید و واقعیت را بخواهید بدبین هستم به همه. از بس به درگاه خدا التماس کردم و دعا خسته شدم . چون خدا هم انگار درست و حسابی به من جواب نمی‌دهد. پیش خودم فکر کردم حالا که هر دری را زدم و جواب درستی نگرفتم شانس خودم را امتحان کنم و یک سر هم به سایت شما بزنم ، شاید جواب بعضی از سؤال‌هایم را داشته باشید.

منصور ابراهيمي
علیک‌السلام. شنیدم تو سایت سفیر آسمان خیلی خبرهاست ولی چون کمی بی‌حوصله‌ام می‌خواهم صادقانه بگویی، راستی راستی خبرها آسمانی است یا زمینی شبه آسمانی یا بازار گرمی می‌کنی و جلب مشتری. نه راستی از اول بگو مثل بعضی سایت‌ها حرف‌هایت تکراری نیست. اگر واقعاً این‌طور است شاید حوصله پیدا کنم و هر روز سراغت آیم و شاید هم تو بتوانی بی‌حوصلگی و غم و اندوهم را کمی بر طرف نمایی. امتحان می‌کنم و امیدوارم چنین باشد.

ساسان اتابكي
سلام. از آسمان چه خبر؟ سفیر آسمانی با من آسمانی سخن بگو تا بدانم فرزند آسمانم و در زمین دوران تبعیدم را می‌گذرانم. شاید زمانی‌که جسم زمینی خود را بر زمین گذارده و راهی آسمان می‌شوم. نشانه‌های آسمانی را که در سایت سفیر آسمانی خواندم و دیدم بیاد آورم و راه را بیراهه نروم و مستقیم تا اعماق آسمان راه یابم و بر خدای خوبم سلامی آسمانی نمایم.

معصومه الف
از سلامی بر سلامی که شنیده‌ام نام خداست در سفیر آسمان جزء شنیدن و گفتن و خواندن آسمانی به ذهنم چیزی خطور نمی‌کند. بیزار از هیاهوی زمینم و از هر چه موجود زمینی که جزء دروغ و فریب در این دوران وانفسا چیزی در چنته ندارند. پس از شما انتظار دارم که از خدا بگویید تا بشنوم و دریابم که جزء او نباید و نشاید شنید و دید تا خستگی سال‌های زمینی، از دل و جانم به در شود. آیا تو می‌توانی آن چنان از خدا بگویی تا این چنین شود؟

سعيد
سلام به دست‌اندكاران سايت حوالي
بابا دمتون گرم اينجا چه جاي باحاليه.
آدم دوست داره همش بياد در اين حوالي
موفق باشيد.
مي‌رم و زود بر مي‌گردم و براتون مهمون مي‌يارم.
به خدا مي‌سپارمتون


1

 
 
   
   
     
 
©2009 All rights reserved. Powered by SafireAseman.com