پانويس اكثر كتاب‌ها نخوانده رها مي‌شوند،‌ مگر پانويس طومار سرنوشت انسان‌ها. رد پاي اعمالت را در پيشاني‌‌ات مي‌بيني؟   دعوت توانمندي‌هاي شماست به ميدان فرصت بي‌نظير زندگي‌. در اين فرصت اگر مي‌تواني دست ديگران را نيز بگير. از خبرهاي شنيدني تا اسرار ناديدني...   اين دريچه ميزبان عقايد دوستاني‌ست كه از اين حوالي گذر مي‌كنند. اي رهگذر،‌ شايد صداي تو قفس مرا بشكند.
 نقل كوتاهي از آموزه‌هاي زندگي  از خدا گفتن و از خدا شنيدن   در اين حوالي چيز ديگري هم هست به غير از همه چيز... شده تا حالا آرزو كرده باشي كاش آدرس ايميل خدا را مي‌داشتي؟  از اين صندوق‌خونه تا صندوق‌خونه‌ي قلبت يه راه مخفيه...   اگر فقط  همين امروز مال تو بود... تعليم‌هاي مشترك از زبان‌هاي مختلف ... و تا جايي رسيد كه ديگر رد پايي نيست. زندگي از اين نقطه آغاز مي‌شود. پله پله هر روز گامي در روح خود بالا برو. هر پله‌اي برايت پيامي دارد دنبال كن و در آسمان هستي‌ات پرواز كن. بدان كه دانه‌هايي در روح تو كاشته شده كه اگر برويند كوير روح‌ات بهشت‌ مي‌شود. ا.م.ر كسي در اعماق وجودت پنهان است و در انتظار آشكاري...
 
 

عشق یعنی...

شاگردی از استاداش پرسید: عشق چست؟

استاد در جواب گفت:"به گندم زار برو و پر خوشه‌ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم‌زار، به یاد داشته باش كه نمی‌توانی به عقب برگردی تا خوشه‌ای بچینی."

شاگرد به گندم  زار رفت و پس از مدتی طولانی بازگشت.

استاد پرسید:"چه آوردی؟"

و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلو می‌رفتم، خوشه‌های پر پشت‌تری را می‌دیدم  و به امید پیدا کردن پرپشت‌ترین، تا انتهای گندم‌زار رفتم.

استاد گفت: "عشق یعنی همین!!!"

 

ادامه...

 

 

 
   
   
     
 
©2008 All rights reserved. Powered by SafireAseman.com