تعریف میکنند که شبلی ـ از بزرگان عرفان ـ مدتی حالت عمیق عرفانی را تجربه میکرد و چون اطرافیاناش از درک احوال او ناتوان ماندند، او را به دارالمجانین (همان بیمارستان روانی امروزی) انتقال دادند.
خبر به گوش شاگرداناش رسید و سرآسیمه به دیداراش شتافتند.
شبلی پرسید:" شما کیستید؟ "
گفتند:" ما عاشقان و پیروان تو هستیم! "
شبلی سنگها بر میداشت و به سوی ایشان پرتاب میکرد. شاگردان بر اثر اصابت سنگها طاقت نیاورده، میگریختند و فریاد میزدند:" راست میگویند، شبلی واقعاً عقل از دست داده است! "
ادامه...