پانويس اكثر كتاب‌ها نخوانده رها مي‌شوند،‌ مگر پانويس طومار سرنوشت انسان‌ها. رد پاي اعمالت را در پيشاني‌‌ات مي‌بيني؟ از خبرهاي شنيدني تا اسرار ناديدني...   اين دريچه ميزبان عقايد دوستاني‌ست كه از اين حوالي گذر مي‌كنند. اي رهگذر،‌ شايد صداي تو قفس مرا بشكند.
گزيده‌هايي كوتاه و ماندني از هر كسي كه بزرگ انديشيد.  نقل كوتاهي از آموزه‌هاي زندگي  از خدا گفتن و از خدا شنيدن   در اين حوالي چيز ديگري هم هست به غير از همه چيز... شده تا حالا آرزو كرده باشي كاش آدرس ايميل خدا را مي‌داشتي؟  از اين صندوق‌خونه تا صندوق‌خونه‌ي قلبت يه راه مخفيه...   اگر فقط  همين امروز مال تو بود... تعليم‌هاي مشترك از زبان‌هاي مختلف ... و تا جايي رسيد كه ديگر رد پايي نيست. زندگي از اين نقطه آغاز مي‌شود. پله پله هر روز گامي در روح خود بالا برو. هر پله‌اي برايت پيامي دارد دنبال كن و در آسمان هستي‌ات پرواز كن. بدان كه دانه‌هايي در روح تو كاشته شده كه اگر برويند كوير روح‌ات بهشت‌ مي‌شود. ا.م.ر كسي در اعماق وجودت پنهان است و در انتظار آشكاري...
 
 

ادعاي عشق

تعریف میکنند که شبلی ـ از بزرگان عرفان ـ مدتی حالت عمیق عرفانی را تجربه میکرد و چون اطرافیاناش از درک احوال او ناتوان ماندند، او را به دارالمجانین (همان بیمارستان روانی امروزی) انتقال دادند.

خبر به گوش شاگرداناش رسید و سرآسیمه به دیداراش شتافتند.    

شبلی پرسید:" شما کیستید؟ "

گفتند:" ما عاشقان و پیروان تو هستیم! "

شبلی سنگها بر میداشت و به سوی ایشان پرتاب میکرد. شاگردان بر اثر اصابت سنگها طاقت نیاورده، می‌گریختند و فریاد میزدند:" راست میگویند، شبلی واقعاً عقل از دست داده است! "

ادامه...

 

 

 
   
   
     
 
©2008 All rights reserved. Powered by SafireAseman.com